بابام میگه :
تو این دوره زمونه هر حرفی میزنی
باید کتبی باشه و پاش امضا
بابام میگه :
بابام میگه :
اســــــــرار امــضـا
1- كساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء میكنند انسانهای منطقی هستند.
2- كسانی كه بر عكس عقربههای ساعت امضاء میكنند دير منطق را قبول میكنند و بيشتر غير منطقی هستند.
3- كسانی كه از خطوط عمودی استفاده میكنند لجاجت و پافشاری در امور دارند.
4- كسانی كه از خطوط افقی استفاده میكنند انسانهای منظّم هستند.
5- كسانی كه با فشار امضاء میكنند در كودكی سختی كشيدهاند.
6- كسانی كه پيچيده امضاء میكنند شكّاك هستند.
7- كسانی كه در امضای خود اسم و فاميل مینويسند خودشان را در فاميل برتر می دانند.
8- كسانی كه در امضای خود فاميل مینويسند دارای منزلت هستند.
9- كسانی كه اسمشان را مینويسند و روی اسمشان خط میزنند شخصيت خود را نشناختهاند.
10- كسانی كه به حالت دايره و بيضی امضاء میكنند، كسانی هستند كه میخواهند به قله برسند.
اما مهم ترین گروه:
کسانی که الان دارن روی برگه امضا میکنند خیلی خنگ هستند که یادشون نیست امضا شون چه شکلیه تو این دوره زمونه هر حرفی میزنی
باید کتبی باشه و پاش امضا
میشه بنویسی که باهام میمونی ؟
(-_-)
41
حس غریبیهـ
تو خیابون راه میری و به اون فکر میکنی
سر و صدای خیابون رو انگار نمیشنوی
اما یه لحظه یه صدایی تو رو از فکر و خیال میپرونه
صدای مادری که بچش رو صدا میکنه
... و اسم بچه عین اسم اونی باشه که تو فکرشی !!!
(-_-)
40
بودن در کنار تو شاید تنها آرزویم نباشد
اما بزرگترین آرزویم استــ
آرزوی دومم ماندن در کنار توستـــ
این دو آرزو را دارم و بس ...
(-_-)
39
من دیگه عادت کردم به این گریه ها
من دیگه عادت کردم به تحقیر شدم
من دیگه عادت کردم به فراموش نکردن و زجر کشیدن
من دیگه عادت کردم به تنهایی
من دیگه عادت کردم ...
(-_-)
38
تموم شد !
چه آسونـ
زد زیـــر همه حرفاشـ
حالا منم و یه دل تنگــ و قطره های اشکـــ
حالا منـــم و آه و ناله هام و یه دنیا غــــم
حالا منم و یه دل شکســــته که دیگه نایی نداره
حالا دیگه منم ، یه دختر ناتوان و ضعیفـــ
+ راحت خداحافظی کرد + راحت گفت : از رو دلسوزی باهات بودمـ
+ حس میکنم قلبم از سینم داره جدا میشهـ
(-_-)
37
مامانم میگفت : مهم باش برای همه
واسه همه مهم شدم
غیر از اونیکه واسم مهمترینه
(-_-)
36
دستای زخمیمو دید و با نگرانی پرسید :
چی شده ؟ چرا دستات زخمین ؟
با اینکه سخت بود خندیدم
اشک تو چشمام حلقه زد
بغلم کرد و گفت :
بازم گُلای رزی رو که واسم آوردی خودت چیدی ؟
(-_-)
35
بعد از چند سال
اتفاقی رفتم همونجایی که همیشه همدیگه رو میدیدیم
اتفاقی بغضم ترکید و گریه کردم
اتفاقی اونم اونجا بود
اتفاقی منو دید
اتفاقی اومد کنارم
و اتفاقی گفت : هنوزم بیاد همیم
اتفاقی گفتم : پس چرا دور از همیم ؟؟؟
+ همه چی اتفاقی بود حتی بوسه ی منو اون
حتی عشقمون
حتی جداییمون
حتی اشکامون
حتی خنده هامون
حتی بغل کردن من بعد از سالها
اتفاقات تلخ و شیرین
اتفاقاتی که میخواستم ازشون فرار کنم، اما نشد .
خواستم بهشون نزدیک تر بشم، اما نشد .
فهمیدم زندگی بر پایه ی همین اتفاقی هاست
فهمیدم همه ی اتفاقات فقط اتفاقن !
(-_-)
34
درد مشترک
به این میگن که دو نفر یه درد رو تجربه کرده باشن
پسر و دخترش فرقی نداره
همیشه دردای مشترک
دو همدرد صادق رو بهم نزدیک میکنن
دو همراز واقعی رو به هم نشون میدن
دو دوست خوب رو بهم پیوند میزنن
(-_-)
33
محبت رو گدایی کردم
اما از نارفیق
میدونی یاد چی افتادم ؟
روزایی که تو جیبم یه قرونم نبود
و
کسانی که از من پول میخواستن و دعام میکردن
(-_-)
32
یه جفت کفش صورتی پاپیون دار
یه کیف صورتی ناز
یه مانتوی دخترونه
... و یه دوربین !
+ واسه اولین بار میخوام مثل دخترا باشم
(-_-)
31
هیــس !
میخوام واسه یه بارم که شده
تنها باشم
تو خودم باشم
برای خودم باشم
قلبم واسه خودم بتپه
وجودم واسه خودم له له بزنه
دستام واسه دوری از خودم بلرزن
اشکام واسه خودم بریزن
پاهام واسه دیدن خودم بایستن
هیـــس !
چیزی نگو
شاید احمقانه باشه
اما فقط واسه یه دفعه بذار واسه تو نباشم ... واسه خودم باشم
خود خودم
(-_-)
30
میبینمش تو آینه
میشناسمش
خیلی خوشحالم که خودمو پیدا کردم
دست میذارم رو گونمو حس میکنم بازم تره
اشک چشام باز میباره
اینم ذوقه یا خیاله ؟
+ دلم برای آغوش گرم خودم تنگ شده بود !
(-_-)
29
وسط راه که رسیدم تصمیم گرفتم پا برهنه برم
کفشامو در آوردم و به راهم ادامه دادم
یه درد رو تو کف پام حس میکردم
اما لبخند زنان میرفتم
اونقدر رفتم و رفتم تا رسیدم
وقتی سوزش پام رو حس کردم
برگشتم
و پشت سرم رو نگاه کردم
یه راه باریک
و رد پای خونی !
چه دردناک بود دیدنش
هنوزم یادم میفته دردم میگیره
اون موقع بود که واسه داشتن همون کفشام
از ته دل خدا رو شکر کردم
(-_-)
28
یه وان که پر از خون شده
یه حموم که بوی خون میده
یه جسد که با چشمای باز غرق شده تو خون
یه تیغ که هم آغوش رگ شده
یه حس مبهم که میپرسه این کیه ؟
یه آدم که علامت سئواله
یه عشق که فنا شده
یه عاشق که دیگه مُرده
(-_-)
27
تنهایی رو درک میکنم
لغزش اشک رو گونه رو درک میکنم
حتی طعم تلخ رسوایی رو هم درک میکنم
عزیزم غصه هاتو حس میکنم
قول میدم دوست خوبی بشم
دونه دونه اشکاتو پاک میکنم
شده باشه جونمم واسه خاطرت فدا میکنم
(-_-)
26
همه وجودم بوی نفرتـــ میده
میخوام داد بزنم منم دل دارم
اما نمیشه میدونی چرا ؟!
چون دلم یه چیزی میگه و چشمام یه چیز دیگه
(-_-)
25
میخوام بمونم
اما پاهام میخوان برن
دلم همینجاستــ
اما نگام خیره شده به جاده
(-_-)
24
داشتــ گریهـ میکرد
با اینکه از بچگی دشمن من بود
بغلشـ کردم و گفتم : چرا گریه میکنی ؟
اونم گفت : چرا بغلم کردی ؟
هیچی نگفتم ...
+ چون میفهمم وقتی آدم گریه میکنه به یه شونه نیاز داره
(-_-)
23
دیروز تو باشگاهـ بحثــ افتاد که : مردا خیانتــ کارن
منم ناخداگاه گفتـ ـم : زنا هم خیانتــ کارن
همه یه جوری نگام کردن
واس اینکه چشمم به چشمشون نیفته
شروع کردم بالانس رفتـ ـنـ
هه!
(-_-)
22
امشبــ میرهـ مهمون
امیدوارم خوش بگذرهـ بهشـ
اما خیلی ناراحتمـ که گذاشتمـ برهـ
پشیمون شدم عین سگـــ
(-_-)
21
هی فلانی تو میدونی چه زجری داره
کشتن بچه ای که تو شکم یه دختر ۱۳ سالستــ ؟
(-_-)
20
عاشق یکی دیگستـــ
یکی که الان شوهر داره
وقتی فهمیدم آتیش گرفتم
به دختره فحش دادم
بلافاصله عکس العمل نشون داد و گفت که میخواد قطع کنه
مطمئن شدم عاشقشه
+ عاشق یکی بشی که عاشق یکی دیگستــ
+ تحملش سختهـ ، میخوام بمیرمـ . شاید امروز ... شاید فردا
(-_-)
19
مینویسم با خون دل :
اومد ولی زود رفتـــ
اومد ولی بد رفتــــ
اومد ولی عاشق بود
اومد ولی دل شکوند
اومد ولی ...
کاش نمیومد
یا که اومد دیگه نمیرفتـــ
(-_-)
18
کسی معنی اشکــ خدا رو درکــ میکنه که زیر قطرات بارون خیس بشه چتر تو دستت باشه اما بستهیه عالمه حرف تو دلت باشه آروم و زمزمه کنان زیر بارون قدم بزنی ... و به " او " فکر کنی !
+ او سوم شخص مفرد استـــ ، همون خدای همیشه تنهاست
(-_-)
17
شب میشه و بازم خوابم نمیبره فکر اینکه بی تو هستم ، بازم امونم نمیده میرم کنار پنجره چشم میدوزم به کوچمون همه جا تاریکِ تاریک همه جا آروم و ساکت میخوام بازم گریه کنم ، اما دیگه اشکی ندارم دل من دیگه شکسته مرهمی واسش ندارم آسمونو خوب که میبینم ، میفهمم ماه تو انتظاره میدونی ؟ اونم مثل من تو حسرت دیدار یار ِ یار اون خورشید خانمه ، یار من ..... .
(-_-)
16
به انتهای پارک که میرسم سرم رو میندازم پایین و بغض گلومو فشار میده چشمم میفته به نیمکت خالی پارک یادش بخیر : ما بودیم ، یه عالمه حرفای خوب خوب یادش بخیر :ما بودیم و خنده های بلند بلند یادش بخیر : ما بودیم و عشق یادش بخیر : ما بودیم و یه شاخه گل میونمون اما حالا : من و تو دیگه ما نیستیم ، یعنی ما نمیشیم نیمکت رو دیگه نمیخوام خاطراتش رو دفن میکنم نیمکت ارزونی خودتــــ ...
(-_-)
تو این دوره زمونه هر حرفی میزنی
باید کتبی باشه و پاش امضا
میشه بنویسی که باهام میمونی ؟
(-_-)
41
حس غریبیهـ
تو خیابون راه میری و به اون فکر میکنی
سر و صدای خیابون رو انگار نمیشنوی
اما یه لحظه یه صدایی تو رو از فکر و خیال میپرونه
صدای مادری که بچش رو صدا میکنه
... و اسم بچه عین اسم اونی باشه که تو فکرشی !!!
(-_-)
40
بودن در کنار تو شاید تنها آرزویم نباشد
اما بزرگترین آرزویم استــ
آرزوی دومم ماندن در کنار توستـــ
این دو آرزو را دارم و بس ...
(-_-)
39
من دیگه عادت کردم به این گریه ها
من دیگه عادت کردم به تحقیر شدم
من دیگه عادت کردم به فراموش نکردن و زجر کشیدن
من دیگه عادت کردم به تنهایی
من دیگه عادت کردم ...
(-_-)
38
تموم شد !
چه آسونـ
زد زیـــر همه حرفاشـ
حالا منم و یه دل تنگــ و قطره های اشکـــ
حالا منـــم و آه و ناله هام و یه دنیا غــــم
حالا منم و یه دل شکســــته که دیگه نایی نداره
حالا دیگه منم ، یه دختر ناتوان و ضعیفـــ
+ راحت خداحافظی کرد + راحت گفت : از رو دلسوزی باهات بودمـ
+ حس میکنم قلبم از سینم داره جدا میشهـ
(-_-)
37
مامانم میگفت : مهم باش برای همه
واسه همه مهم شدم
غیر از اونیکه واسم مهمترینه
(-_-)
36
دستای زخمیمو دید و با نگرانی پرسید :
چی شده ؟ چرا دستات زخمین ؟
با اینکه سخت بود خندیدم
اشک تو چشمام حلقه زد
بغلم کرد و گفت :
بازم گُلای رزی رو که واسم آوردی خودت چیدی ؟
(-_-)
35
بعد از چند سال
اتفاقی رفتم همونجایی که همیشه همدیگه رو میدیدیم
اتفاقی بغضم ترکید و گریه کردم
اتفاقی اونم اونجا بود
اتفاقی منو دید
اتفاقی اومد کنارم
و اتفاقی گفت : هنوزم بیاد همیم
اتفاقی گفتم : پس چرا دور از همیم ؟؟؟
+ همه چی اتفاقی بود حتی بوسه ی منو اون
حتی عشقمون
حتی جداییمون
حتی اشکامون
حتی خنده هامون
حتی بغل کردن من بعد از سالها
اتفاقات تلخ و شیرین
اتفاقاتی که میخواستم ازشون فرار کنم، اما نشد .
خواستم بهشون نزدیک تر بشم، اما نشد .
فهمیدم زندگی بر پایه ی همین اتفاقی هاست
فهمیدم همه ی اتفاقات فقط اتفاقن !
(-_-)
34
درد مشترک
به این میگن که دو نفر یه درد رو تجربه کرده باشن
پسر و دخترش فرقی نداره
همیشه دردای مشترک
دو همدرد صادق رو بهم نزدیک میکنن
دو همراز واقعی رو به هم نشون میدن
دو دوست خوب رو بهم پیوند میزنن
(-_-)
33
محبت رو گدایی کردم
اما از نارفیق
میدونی یاد چی افتادم ؟
روزایی که تو جیبم یه قرونم نبود
و
کسانی که از من پول میخواستن و دعام میکردن
(-_-)
32
یه جفت کفش صورتی پاپیون دار
یه کیف صورتی ناز
یه مانتوی دخترونه
... و یه دوربین !
+ واسه اولین بار میخوام مثل دخترا باشم
(-_-)
31
هیــس !
میخوام واسه یه بارم که شده
تنها باشم
تو خودم باشم
برای خودم باشم
قلبم واسه خودم بتپه
وجودم واسه خودم له له بزنه
دستام واسه دوری از خودم بلرزن
اشکام واسه خودم بریزن
پاهام واسه دیدن خودم بایستن
هیـــس !
چیزی نگو
شاید احمقانه باشه
اما فقط واسه یه دفعه بذار واسه تو نباشم ... واسه خودم باشم
خود خودم
(-_-)
30
میبینمش تو آینه
میشناسمش
خیلی خوشحالم که خودمو پیدا کردم
دست میذارم رو گونمو حس میکنم بازم تره
اشک چشام باز میباره
اینم ذوقه یا خیاله ؟
+ دلم برای آغوش گرم خودم تنگ شده بود !
(-_-)
29
وسط راه که رسیدم تصمیم گرفتم پا برهنه برم
کفشامو در آوردم و به راهم ادامه دادم
یه درد رو تو کف پام حس میکردم
اما لبخند زنان میرفتم
اونقدر رفتم و رفتم تا رسیدم
وقتی سوزش پام رو حس کردم
برگشتم
و پشت سرم رو نگاه کردم
یه راه باریک
و رد پای خونی !
چه دردناک بود دیدنش
هنوزم یادم میفته دردم میگیره
اون موقع بود که واسه داشتن همون کفشام
از ته دل خدا رو شکر کردم
(-_-)
28
یه وان که پر از خون شده
یه حموم که بوی خون میده
یه جسد که با چشمای باز غرق شده تو خون
یه تیغ که هم آغوش رگ شده
یه حس مبهم که میپرسه این کیه ؟
یه آدم که علامت سئواله
یه عشق که فنا شده
یه عاشق که دیگه مُرده
(-_-)
27
تنهایی رو درک میکنم
لغزش اشک رو گونه رو درک میکنم
حتی طعم تلخ رسوایی رو هم درک میکنم
عزیزم غصه هاتو حس میکنم
قول میدم دوست خوبی بشم
دونه دونه اشکاتو پاک میکنم
شده باشه جونمم واسه خاطرت فدا میکنم
(-_-)
26
همه وجودم بوی نفرتـــ میده
میخوام داد بزنم منم دل دارم
اما نمیشه میدونی چرا ؟!
چون دلم یه چیزی میگه و چشمام یه چیز دیگه
(-_-)
25
میخوام بمونم
اما پاهام میخوان برن
دلم همینجاستــ
اما نگام خیره شده به جاده
(-_-)
24
داشتــ گریهـ میکرد
با اینکه از بچگی دشمن من بود
بغلشـ کردم و گفتم : چرا گریه میکنی ؟
اونم گفت : چرا بغلم کردی ؟
هیچی نگفتم ...
+ چون میفهمم وقتی آدم گریه میکنه به یه شونه نیاز داره
(-_-)
23
دیروز تو باشگاهـ بحثــ افتاد که : مردا خیانتــ کارن
منم ناخداگاه گفتـ ـم : زنا هم خیانتــ کارن
همه یه جوری نگام کردن
واس اینکه چشمم به چشمشون نیفته
شروع کردم بالانس رفتـ ـنـ
هه!
(-_-)
22
امشبــ میرهـ مهمون
امیدوارم خوش بگذرهـ بهشـ
اما خیلی ناراحتمـ که گذاشتمـ برهـ
پشیمون شدم عین سگـــ
(-_-)
21
هی فلانی تو میدونی چه زجری داره
کشتن بچه ای که تو شکم یه دختر ۱۳ سالستــ ؟
(-_-)
20
عاشق یکی دیگستـــ
یکی که الان شوهر داره
وقتی فهمیدم آتیش گرفتم
به دختره فحش دادم
بلافاصله عکس العمل نشون داد و گفت که میخواد قطع کنه
مطمئن شدم عاشقشه
+ عاشق یکی بشی که عاشق یکی دیگستــ
+ تحملش سختهـ ، میخوام بمیرمـ . شاید امروز ... شاید فردا
(-_-)
19
مینویسم با خون دل :
اومد ولی زود رفتـــ
اومد ولی بد رفتــــ
اومد ولی عاشق بود
اومد ولی دل شکوند
اومد ولی ...
کاش نمیومد
یا که اومد دیگه نمیرفتـــ
(-_-)
18
کسی معنی اشکــ خدا رو درکــ میکنه که زیر قطرات بارون خیس بشه چتر تو دستت باشه اما بستهیه عالمه حرف تو دلت باشه آروم و زمزمه کنان زیر بارون قدم بزنی ... و به " او " فکر کنی !
+ او سوم شخص مفرد استـــ ، همون خدای همیشه تنهاست
(-_-)
17
شب میشه و بازم خوابم نمیبره فکر اینکه بی تو هستم ، بازم امونم نمیده میرم کنار پنجره چشم میدوزم به کوچمون همه جا تاریکِ تاریک همه جا آروم و ساکت میخوام بازم گریه کنم ، اما دیگه اشکی ندارم دل من دیگه شکسته مرهمی واسش ندارم آسمونو خوب که میبینم ، میفهمم ماه تو انتظاره میدونی ؟ اونم مثل من تو حسرت دیدار یار ِ یار اون خورشید خانمه ، یار من ..... .
(-_-)
16
به انتهای پارک که میرسم سرم رو میندازم پایین و بغض گلومو فشار میده چشمم میفته به نیمکت خالی پارک یادش بخیر : ما بودیم ، یه عالمه حرفای خوب خوب یادش بخیر :ما بودیم و خنده های بلند بلند یادش بخیر : ما بودیم و عشق یادش بخیر : ما بودیم و یه شاخه گل میونمون اما حالا : من و تو دیگه ما نیستیم ، یعنی ما نمیشیم نیمکت رو دیگه نمیخوام خاطراتش رو دفن میکنم نیمکت ارزونی خودتــــ ...
(-_-)
میشه بنویسی که باهام میمونی ؟
(-_-)
41
حس غریبیهـ
تو خیابون راه میری و به اون فکر میکنی
سر و صدای خیابون رو انگار نمیشنوی
اما یه لحظه یه صدایی تو رو از فکر و خیال میپرونه
صدای مادری که بچش رو صدا میکنه
... و اسم بچه عین اسم اونی باشه که تو فکرشی !!!
(-_-)
40
بودن در کنار تو شاید تنها آرزویم نباشد
اما بزرگترین آرزویم استــ
آرزوی دومم ماندن در کنار توستـــ
این دو آرزو را دارم و بس ...
(-_-)
39
من دیگه عادت کردم به این گریه ها
من دیگه عادت کردم به تحقیر شدم
من دیگه عادت کردم به فراموش نکردن و زجر کشیدن
من دیگه عادت کردم به تنهایی
من دیگه عادت کردم ...
(-_-)
38
تموم شد !
چه آسونـ
زد زیـــر همه حرفاشـ
حالا منم و یه دل تنگــ و قطره های اشکـــ
حالا منـــم و آه و ناله هام و یه دنیا غــــم
حالا منم و یه دل شکســــته که دیگه نایی نداره
حالا دیگه منم ، یه دختر ناتوان و ضعیفـــ
+ راحت خداحافظی کرد + راحت گفت : از رو دلسوزی باهات بودمـ
+ حس میکنم قلبم از سینم داره جدا میشهـ
(-_-)
37
مامانم میگفت : مهم باش برای همه
واسه همه مهم شدم
غیر از اونیکه واسم مهمترینه
(-_-)
36
دستای زخمیمو دید و با نگرانی پرسید :
چی شده ؟ چرا دستات زخمین ؟
با اینکه سخت بود خندیدم
اشک تو چشمام حلقه زد
بغلم کرد و گفت :
بازم گُلای رزی رو که واسم آوردی خودت چیدی ؟
(-_-)
35
بعد از چند سال
اتفاقی رفتم همونجایی که همیشه همدیگه رو میدیدیم
اتفاقی بغضم ترکید و گریه کردم
اتفاقی اونم اونجا بود
اتفاقی منو دید
اتفاقی اومد کنارم
و اتفاقی گفت : هنوزم بیاد همیم
اتفاقی گفتم : پس چرا دور از همیم ؟؟؟
+ همه چی اتفاقی بود حتی بوسه ی منو اون
حتی عشقمون
حتی جداییمون
حتی اشکامون
حتی خنده هامون
حتی بغل کردن من بعد از سالها
اتفاقات تلخ و شیرین
اتفاقاتی که میخواستم ازشون فرار کنم، اما نشد .
خواستم بهشون نزدیک تر بشم، اما نشد .
فهمیدم زندگی بر پایه ی همین اتفاقی هاست
فهمیدم همه ی اتفاقات فقط اتفاقن !
(-_-)
34
درد مشترک
به این میگن که دو نفر یه درد رو تجربه کرده باشن
پسر و دخترش فرقی نداره
همیشه دردای مشترک
دو همدرد صادق رو بهم نزدیک میکنن
دو همراز واقعی رو به هم نشون میدن
دو دوست خوب رو بهم پیوند میزنن
(-_-)
33
محبت رو گدایی کردم
اما از نارفیق
میدونی یاد چی افتادم ؟
روزایی که تو جیبم یه قرونم نبود
و
کسانی که از من پول میخواستن و دعام میکردن
(-_-)
32
یه جفت کفش صورتی پاپیون دار
یه کیف صورتی ناز
یه مانتوی دخترونه
... و یه دوربین !
+ واسه اولین بار میخوام مثل دخترا باشم
(-_-)
31
هیــس !
میخوام واسه یه بارم که شده
تنها باشم
تو خودم باشم
برای خودم باشم
قلبم واسه خودم بتپه
وجودم واسه خودم له له بزنه
دستام واسه دوری از خودم بلرزن
اشکام واسه خودم بریزن
پاهام واسه دیدن خودم بایستن
هیـــس !
چیزی نگو
شاید احمقانه باشه
اما فقط واسه یه دفعه بذار واسه تو نباشم ... واسه خودم باشم
خود خودم
(-_-)
30
میبینمش تو آینه
میشناسمش
خیلی خوشحالم که خودمو پیدا کردم
دست میذارم رو گونمو حس میکنم بازم تره
اشک چشام باز میباره
اینم ذوقه یا خیاله ؟
+ دلم برای آغوش گرم خودم تنگ شده بود !
(-_-)
29
وسط راه که رسیدم تصمیم گرفتم پا برهنه برم
کفشامو در آوردم و به راهم ادامه دادم
یه درد رو تو کف پام حس میکردم
اما لبخند زنان میرفتم
اونقدر رفتم و رفتم تا رسیدم
وقتی سوزش پام رو حس کردم
برگشتم
و پشت سرم رو نگاه کردم
یه راه باریک
و رد پای خونی !
چه دردناک بود دیدنش
هنوزم یادم میفته دردم میگیره
اون موقع بود که واسه داشتن همون کفشام
از ته دل خدا رو شکر کردم
(-_-)
28
یه وان که پر از خون شده
یه حموم که بوی خون میده
یه جسد که با چشمای باز غرق شده تو خون
یه تیغ که هم آغوش رگ شده
یه حس مبهم که میپرسه این کیه ؟
یه آدم که علامت سئواله
یه عشق که فنا شده
یه عاشق که دیگه مُرده
(-_-)
27
تنهایی رو درک میکنم
لغزش اشک رو گونه رو درک میکنم
حتی طعم تلخ رسوایی رو هم درک میکنم
عزیزم غصه هاتو حس میکنم
قول میدم دوست خوبی بشم
دونه دونه اشکاتو پاک میکنم
شده باشه جونمم واسه خاطرت فدا میکنم
(-_-)
26
همه وجودم بوی نفرتـــ میده
میخوام داد بزنم منم دل دارم
اما نمیشه میدونی چرا ؟!
چون دلم یه چیزی میگه و چشمام یه چیز دیگه
(-_-)
25
میخوام بمونم
اما پاهام میخوان برن
دلم همینجاستــ
اما نگام خیره شده به جاده
(-_-)
24
داشتــ گریهـ میکرد
با اینکه از بچگی دشمن من بود
بغلشـ کردم و گفتم : چرا گریه میکنی ؟
اونم گفت : چرا بغلم کردی ؟
هیچی نگفتم ...
+ چون میفهمم وقتی آدم گریه میکنه به یه شونه نیاز داره
(-_-)
23
دیروز تو باشگاهـ بحثــ افتاد که : مردا خیانتــ کارن
منم ناخداگاه گفتـ ـم : زنا هم خیانتــ کارن
همه یه جوری نگام کردن
واس اینکه چشمم به چشمشون نیفته
شروع کردم بالانس رفتـ ـنـ
هه!
(-_-)
22
امشبــ میرهـ مهمون
امیدوارم خوش بگذرهـ بهشـ
اما خیلی ناراحتمـ که گذاشتمـ برهـ
پشیمون شدم عین سگـــ
(-_-)
21
هی فلانی تو میدونی چه زجری داره
کشتن بچه ای که تو شکم یه دختر ۱۳ سالستــ ؟
(-_-)
20
عاشق یکی دیگستـــ
یکی که الان شوهر داره
وقتی فهمیدم آتیش گرفتم
به دختره فحش دادم
بلافاصله عکس العمل نشون داد و گفت که میخواد قطع کنه
مطمئن شدم عاشقشه
+ عاشق یکی بشی که عاشق یکی دیگستــ
+ تحملش سختهـ ، میخوام بمیرمـ . شاید امروز ... شاید فردا
(-_-)
19
مینویسم با خون دل :
اومد ولی زود رفتـــ
اومد ولی بد رفتــــ
اومد ولی عاشق بود
اومد ولی دل شکوند
اومد ولی ...
کاش نمیومد
یا که اومد دیگه نمیرفتـــ
(-_-)
18
کسی معنی اشکــ خدا رو درکــ میکنه که زیر قطرات بارون خیس بشه چتر تو دستت باشه اما بستهیه عالمه حرف تو دلت باشه آروم و زمزمه کنان زیر بارون قدم بزنی ... و به " او " فکر کنی !
+ او سوم شخص مفرد استـــ ، همون خدای همیشه تنهاست
(-_-)
17
شب میشه و بازم خوابم نمیبره فکر اینکه بی تو هستم ، بازم امونم نمیده میرم کنار پنجره چشم میدوزم به کوچمون همه جا تاریکِ تاریک همه جا آروم و ساکت میخوام بازم گریه کنم ، اما دیگه اشکی ندارم دل من دیگه شکسته مرهمی واسش ندارم آسمونو خوب که میبینم ، میفهمم ماه تو انتظاره میدونی ؟ اونم مثل من تو حسرت دیدار یار ِ یار اون خورشید خانمه ، یار من ..... .
(-_-)
16
به انتهای پارک که میرسم سرم رو میندازم پایین و بغض گلومو فشار میده چشمم میفته به نیمکت خالی پارک یادش بخیر : ما بودیم ، یه عالمه حرفای خوب خوب یادش بخیر :ما بودیم و خنده های بلند بلند یادش بخیر : ما بودیم و عشق یادش بخیر : ما بودیم و یه شاخه گل میونمون اما حالا : من و تو دیگه ما نیستیم ، یعنی ما نمیشیم نیمکت رو دیگه نمیخوام خاطراتش رو دفن میکنم نیمکت ارزونی خودتــــ ...
بابام میگه :
تو این دوره زمونه هر حرفی میزنی
باید کتبی باشه و پاش امضا
میشه بنویسی که باهام میمونی ؟
(-_-)
41
حس غریبیهـ
تو خیابون راه میری و به اون فکر میکنی
سر و صدای خیابون رو انگار نمیشنوی
اما یه لحظه یه صدایی تو رو از فکر و خیال میپرونه
صدای مادری که بچش رو صدا میکنه
... و اسم بچه عین اسم اونی باشه که تو فکرشی !!!
(-_-)
40
بودن در کنار تو شاید تنها آرزویم نباشد
اما بزرگترین آرزویم استــ
آرزوی دومم ماندن در کنار توستـــ
این دو آرزو را دارم و بس ...
(-_-)
39
من دیگه عادت کردم به این گریه ها
من دیگه عادت کردم به تحقیر شدم
من دیگه عادت کردم به فراموش نکردن و زجر کشیدن
من دیگه عادت کردم به تنهایی
من دیگه عادت کردم ...
(-_-)
38
تموم شد !
چه آسونـ
زد زیـــر همه حرفاشـ
حالا منم و یه دل تنگــ و قطره های اشکـــ
حالا منـــم و آه و ناله هام و یه دنیا غــــم
حالا منم و یه دل شکســــته که دیگه نایی نداره
حالا دیگه منم ، یه دختر ناتوان و ضعیفـــ
+ راحت خداحافظی کرد + راحت گفت : از رو دلسوزی باهات بودمـ
+ حس میکنم قلبم از سینم داره جدا میشهـ
(-_-)
37
مامانم میگفت : مهم باش برای همه
واسه همه مهم شدم
غیر از اونیکه واسم مهمترینه
(-_-)
36
دستای زخمیمو دید و با نگرانی پرسید :
چی شده ؟ چرا دستات زخمین ؟
با اینکه سخت بود خندیدم
اشک تو چشمام حلقه زد
بغلم کرد و گفت :
بازم گُلای رزی رو که واسم آوردی خودت چیدی ؟
(-_-)
35
بعد از چند سال
اتفاقی رفتم همونجایی که همیشه همدیگه رو میدیدیم
اتفاقی بغضم ترکید و گریه کردم
اتفاقی اونم اونجا بود
اتفاقی منو دید
اتفاقی اومد کنارم
و اتفاقی گفت : هنوزم بیاد همیم
اتفاقی گفتم : پس چرا دور از همیم ؟؟؟
+ همه چی اتفاقی بود حتی بوسه ی منو اون
حتی عشقمون
حتی جداییمون
حتی اشکامون
حتی خنده هامون
حتی بغل کردن من بعد از سالها
اتفاقات تلخ و شیرین
اتفاقاتی که میخواستم ازشون فرار کنم، اما نشد .
خواستم بهشون نزدیک تر بشم، اما نشد .
فهمیدم زندگی بر پایه ی همین اتفاقی هاست
فهمیدم همه ی اتفاقات فقط اتفاقن !
(-_-)
34
درد مشترک
به این میگن که دو نفر یه درد رو تجربه کرده باشن
پسر و دخترش فرقی نداره
همیشه دردای مشترک
دو همدرد صادق رو بهم نزدیک میکنن
دو همراز واقعی رو به هم نشون میدن
دو دوست خوب رو بهم پیوند میزنن
(-_-)
33
محبت رو گدایی کردم
اما از نارفیق
میدونی یاد چی افتادم ؟
روزایی که تو جیبم یه قرونم نبود
و
کسانی که از من پول میخواستن و دعام میکردن
(-_-)
32
یه جفت کفش صورتی پاپیون دار
یه کیف صورتی ناز
یه مانتوی دخترونه
... و یه دوربین !
+ واسه اولین بار میخوام مثل دخترا باشم
(-_-)
31
هیــس !
میخوام واسه یه بارم که شده
تنها باشم
تو خودم باشم
برای خودم باشم
قلبم واسه خودم بتپه
وجودم واسه خودم له له بزنه
دستام واسه دوری از خودم بلرزن
اشکام واسه خودم بریزن
پاهام واسه دیدن خودم بایستن
هیـــس !
چیزی نگو
شاید احمقانه باشه
اما فقط واسه یه دفعه بذار واسه تو نباشم ... واسه خودم باشم
خود خودم
(-_-)
30
میبینمش تو آینه
میشناسمش
خیلی خوشحالم که خودمو پیدا کردم
دست میذارم رو گونمو حس میکنم بازم تره
اشک چشام باز میباره
اینم ذوقه یا خیاله ؟
+ دلم برای آغوش گرم خودم تنگ شده بود !
(-_-)
29
وسط راه که رسیدم تصمیم گرفتم پا برهنه برم
کفشامو در آوردم و به راهم ادامه دادم
یه درد رو تو کف پام حس میکردم
اما لبخند زنان میرفتم
اونقدر رفتم و رفتم تا رسیدم
وقتی سوزش پام رو حس کردم
برگشتم
و پشت سرم رو نگاه کردم
یه راه باریک
و رد پای خونی !
چه دردناک بود دیدنش
هنوزم یادم میفته دردم میگیره
اون موقع بود که واسه داشتن همون کفشام
از ته دل خدا رو شکر کردم
(-_-)
28
یه وان که پر از خون شده
یه حموم که بوی خون میده
یه جسد که با چشمای باز غرق شده تو خون
یه تیغ که هم آغوش رگ شده
یه حس مبهم که میپرسه این کیه ؟
یه آدم که علامت سئواله
یه عشق که فنا شده
یه عاشق که دیگه مُرده
(-_-)
27
تنهایی رو درک میکنم
لغزش اشک رو گونه رو درک میکنم
حتی طعم تلخ رسوایی رو هم درک میکنم
عزیزم غصه هاتو حس میکنم
قول میدم دوست خوبی بشم
دونه دونه اشکاتو پاک میکنم
شده باشه جونمم واسه خاطرت فدا میکنم
(-_-)
26
همه وجودم بوی نفرتـــ میده
میخوام داد بزنم منم دل دارم
اما نمیشه میدونی چرا ؟!
چون دلم یه چیزی میگه و چشمام یه چیز دیگه
(-_-)
25
میخوام بمونم
اما پاهام میخوان برن
دلم همینجاستــ
اما نگام خیره شده به جاده
(-_-)
24
داشتــ گریهـ میکرد
با اینکه از بچگی دشمن من بود
بغلشـ کردم و گفتم : چرا گریه میکنی ؟
اونم گفت : چرا بغلم کردی ؟
هیچی نگفتم ...
+ چون میفهمم وقتی آدم گریه میکنه به یه شونه نیاز داره
(-_-)
23
دیروز تو باشگاهـ بحثــ افتاد که : مردا خیانتــ کارن
منم ناخداگاه گفتـ ـم : زنا هم خیانتــ کارن
همه یه جوری نگام کردن
واس اینکه چشمم به چشمشون نیفته
شروع کردم بالانس رفتـ ـنـ
هه!
(-_-)
22
امشبــ میرهـ مهمون
امیدوارم خوش بگذرهـ بهشـ
اما خیلی ناراحتمـ که گذاشتمـ برهـ
پشیمون شدم عین سگـــ
(-_-)
21
هی فلانی تو میدونی چه زجری داره
کشتن بچه ای که تو شکم یه دختر ۱۳ سالستــ ؟
(-_-)
20
عاشق یکی دیگستـــ
یکی که الان شوهر داره
وقتی فهمیدم آتیش گرفتم
به دختره فحش دادم
بلافاصله عکس العمل نشون داد و گفت که میخواد قطع کنه
مطمئن شدم عاشقشه
+ عاشق یکی بشی که عاشق یکی دیگستــ
+ تحملش سختهـ ، میخوام بمیرمـ . شاید امروز ... شاید فردا
(-_-)
19
مینویسم با خون دل :
اومد ولی زود رفتـــ
اومد ولی بد رفتــــ
اومد ولی عاشق بود
اومد ولی دل شکوند
اومد ولی ...
کاش نمیومد
یا که اومد دیگه نمیرفتـــ
(-_-)
18
کسی معنی اشکــ خدا رو درکــ میکنه که زیر قطرات بارون خیس بشه چتر تو دستت باشه اما بستهیه عالمه حرف تو دلت باشه آروم و زمزمه کنان زیر بارون قدم بزنی ... و به " او " فکر کنی !
+ او سوم شخص مفرد استـــ ، همون خدای همیشه تنهاست
(-_-)
17
شب میشه و بازم خوابم نمیبره فکر اینکه بی تو هستم ، بازم امونم نمیده میرم کنار پنجره چشم میدوزم به کوچمون همه جا تاریکِ تاریک همه جا آروم و ساکت میخوام بازم گریه کنم ، اما دیگه اشکی ندارم دل من دیگه شکسته مرهمی واسش ندارم آسمونو خوب که میبینم ، میفهمم ماه تو انتظاره میدونی ؟ اونم مثل من تو حسرت دیدار یار ِ یار اون خورشید خانمه ، یار من ..... .
(-_-)
16
به انتهای پارک که میرسم سرم رو میندازم پایین و بغض گلومو فشار میده چشمم میفته به نیمکت خالی پارک یادش بخیر : ما بودیم ، یه عالمه حرفای خوب خوب یادش بخیر :ما بودیم و خنده های بلند بلند یادش بخیر : ما بودیم و عشق یادش بخیر : ما بودیم و یه شاخه گل میونمون اما حالا : من و تو دیگه ما نیستیم ، یعنی ما نمیشیم نیمکت رو دیگه نمیخوام خاطراتش رو دفن میکنم نیمکت ارزونی خودتــــ ...
(-_-)
(-_-)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 23:25 توسط آرش
|